تبليغاتX
lady zoro
 
هر چی می خوای بنویس ...
 

دیروز کارای معرفی به استاد رو جور کردم  . هفته دیگه باید برم امتحان بدم .یه استاد خفن هم به تورم خورد که هیچ جوری بام راه نمی آد . جل الخالق ، واسه معارف دیگه اینجوری ندیده بودم . اینم از شانس منه . همه از کوچیکی بام لج بودن .این استاده هم از کوچیکی بام لج بوده من می دونم . فکر نکنم بشه یکم هم ارجاء به کتابی (تقلبی) چیزی کرد !!! ای خدا من اگه شانس داشتم اسمم رو می ذاشتن شمسی جون . عیب نداره خدا کریمه . این imei خسیس هم نیومد با هم امتحان بدیم که اگه میشد یه کم سوالات رو به شور می ذاشتیم . آخه چرا ما آدما تا این حد خسیسیم ؟ !!! 

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 17:47  توسط ladyzoro  | 

 

امروزم یه روز دیگه اس ، میخوام بگم که تو زندگی همه یه لحظه های سخت ، یه جور دوراهی وجود داره ، خوب منم یه آدمم .بعضی وقتا نمی دونی چه راهی ، چه انتخابی درسته !

وقتی آدم دچار دودلی میشه خیلی سخت میگذره . فشارهایی که به آدم وارد میشه و ... ، این روزای سخت واسه همه هست . واسه منم زیاده ، خوب خیلی روزا نمی دونم اول دلستر بخورم یا ایستک ، همبرگر یا دوبل برگر (سوبل برگر)! واسه شما هم پیش میاد؟!!!

  نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 17:5  توسط ladyzoro  | 

من یه کلاس دایر کردم که انواع روش های ... توش توسط خودم تدریس میشه  امیدوارم علاقه مندان توش شرکت کنند .  

 

فعلا نه موش داریم نه گربه

 

این موش کوچولو خودمه

اگه گفتی کجاست؟

 از شما چه پنهون الان تو شکمه گربه کوچولومه

  نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 12:50  توسط ladyzoro  | 
 

وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني .

دوست داشتن حس عجیبیه ! آدما تو این دنیا میان که دوست داشته باشن و کسی اونا رو دوست داشته باشه . اما ما آدما گاهی با بی رحمی این دوست داشتن رو خرد می کنیم ، لگد مال می کنیم و به یه گوشه ای می ریزیم .

اما دوست داشتن های واقعی تو این دوره زمونه خیلی کم شده ، چرا ما آدما این قدر بی انصاف شدیم ؟!!!!

خداوند آتش را آفريد تا ارزش آب را بدانيم وخلا زاييده شد تا ارزش هوا را بدانيم و بعد مرگ آمد تا ارزش زندگي را بشناسيم .


  نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 12:18  توسط ladyzoro  | 
یه چند وقتیه که درس تموم شده ، البته این ارجاء به استاد (اندیشه 2) مونده . همش تقصیر این اصغر جونه که نمرمونو دیر رد کرد . هی گیر می داد دیگه .... اما خوب اون دیگه تموم شد و نمرشو داد (19.5) حالی بردیم اساسی . البته بچه های درسخونی چون من :d اصولا " .... تعریف از خود نباشه ، می تونم معدل ترم آخرم رو هم بهتون بگم . اما پیش خودمون باشه فقط ترم آخر . بقیش محرمانه اس . دیگه بیشتر خوب نیست فضو... (کنجکاوی) کنین.واسه خاطر خودتون میگم.وگرنه که من واهمه ای ندارم . فوقش اگه ناراحت شدم با شمشیرم صورت و ... خط خطی و این حرفا . نهایتش هم اگه شمشیر نبود یه زنجیر چرخی چیزی دم دست هست که کارم راه بیفته . شما نگران این چیزا نباشین .
خلاصه واستون بگم که دفترچه ارشد رو هم خریدم حالا اگه عمری بود شرکت می کنم ، البته از اونجایی که من از دانشگاههای معتبر دعوتنامه دارم خیلی هم به خودم فشار نمیارم که قبول بشم . آخه شریف هم شد دانشگاه !!! یه چند وقتیه هم می خوام گواهینامه بگیرم ، از شما چه پنهون این اسبم خیلی پیر شده ، تاحالا هم وقت نداشتم برم بگیرم . شما که می دونید هی جنگ های داخلی و خارجی واسم پیش میاد از کارام عقب می افتم . حالا بعدا" بقیه کارام رو واستون می گم . عجله نکنید .نظر یادتون نره .بر میگردم ..
.


  نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 14:12  توسط ladyzoro  | 

 

 

سلام برو بچ ،به وبلاگ آبجی زورو خوش آمدین

 

  نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 12:59  توسط ladyzoro  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM