هر چی می خوای بنویس ... |
شصت سال و اندی بعد ....

بازم یه پست جدید ...
بازم یه چیز دیگه ، پایه خنده
جناب آبجی زورو 2-3 ماه پیش رفت که آقا جون تصدیق (گواهینامه خودمون)بگیره . اما از اونجایی که خودش بلد بود بهش گفتن که تو نیا ما خودمون میفرستیم در خودتون .
آقا هی از ما اصرار که ما بیاییم دوره بشه ، هی از اونا اصرار که نه بابا شما که نیاز نداری خودت پایه یکی . اما کوچیک شما آبجی دست بردار نبود و بالاخره اسمش رو نوشت .
آقا همون طور که خبر دارین کلاسا تموم شد و ما امتحان آیین نامه رو دادیم و بی هیچ غلطی قبول شدیم . جوگیر شده بودیم خفن . همون موقع رفتم واسه شهر . تصورش رو بکنین که اولی نفر من بودم که باید امتحان میدادم . رفتیم یه جایی که پرنده پر نمی زد از شانس تا ما نشستیم پشت ماشین اونجا تبدیل به اتوبان شد آقا ما هم حول شدیم یهو چند تا ماشین جلومون سبز شد . منم نامردی نکردم و خاموش کردم .
افسره هم گفت میری پایین یا ببرمت پایین . از اونجایی که منم حرف گوش کن و مظلومم گفتم چشم ، شما خودتو ناراحت نکن .
آقا ما رتیم پایین . از این ماجرا حدود دو ماه و نیم گذشت و ما بیخیال تصدیق شدیم . که هفته گذشته با صحبت های داداش همون که فال میگرفت ما اغفال شدیم که یه بار دیگه از خودمون سعی در کنیم که دوباره امتحان بدم . با اینکه نا امید بودم ، چون این همه مدت از کلاسام گذشته بود . اما رفتیم دیگه ...
حالا شانس و ببین تو رو خدا ....
امتحان اینطوری بود که گروه گروه میکرد دخترا و پسرارو بعد نوبتی امتحان میگرفت . آقا اول گروه ما شد ، منم اولین نفر اون گروه . قلبم اومده بود تو فکم . همه چشا تبدیل شده بود به مالتی چشم .
آقا تا ما نشستیم یه پسره اومد و شروع کرد به جر و بحث با سرهنگه ،آقا سرهنگه همین طوری هم نمی شد با 40 کیلو عسلم خوردش .... عصبانی شده بود خفن . منم که قلبم اومده بود تو دهنم دیگه باید ....
آقا یکی اون وسط ما رو درک کنه ...
وقتی بحث تموم شد ، سرهنگه بهم با عصبانیت گفت برو خانم ...
منم نامردی نکردم و شروع کردم به حرکت ، چشمتون روز بد نبینه . نیم متر بیشتر نشده بود که یهو داد زد خانم دستی تو بکش ....
آقا من گفتم که الانه که بگه برو پایین .
اما خدا رو شکر هیچی نگفت .
آقا هنوز شروع نکرده بودم که برو بین اون دوتا به دوبل بزن ببینم . فکر کنم میخواست همون اول بگه برو پایین . چون رو دوبل خیلی تاکید داشت . میگفت یه پارک دوبل خودش به تنهایی به اندازه هشت تا اشتباهه .
آبجی هم رفت و یه دوبل توپ واسش زد ، که خودمم کفم برید . آقا تا از پارک خارج شدم گفت برو پایین قبول . اونم از دوبلم حسابی خوشش اومده بود ، خلاصه ما هم قبول شدیم .
راستش دفعه اول هم سرهنگه با نامردی منو رد کرد . وگرنه من که وارد بودم و پایه یک دارم ...
این دو تا ماشین هم ماله خودمه . تقریبا دم دستی ان ![]()

|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|