تبليغاتX
lady zoro - کتاب و کتابخوانی
 
هر چی می خوای بنویس ...
 
 

سلامی چو بوی خوش ....

وای منم اومدم . داشتم از بی آپی می ترکوندم (بادکنک)

چه حال ؟ چه خبر ؟

می دونم حسابی دلتون واسم تنگ شده بود . خوب منم دلم واستون تنگ شده بود .

البته قیافه نحس برخی ارذل و اوباش رو روز جمعه مجبور شدم ببینم . اونم تو نمایشگاه کتب .

آقا این اسب ما رو راه ندادن تو نمایشگاه  مجبور شدم ببندمش دم در ...

اوباش ناشناس زیادی رو دیدم . تو اون جمع غریب افتاده بودم . " منم " و " درررررررررررررررخت "و

"س...آد" بهناز جون  و ... بقیه بودن با لهجه های باحال ...

یکی خیلی عصبی بود . یکی با لهجه شیرین اصفهونی . جای بابام خالی بود .

دلم واسه خیلی ها تنگ شده . خیلی ها جاشون خالی بود .

 

  نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 14:42  توسط ladyzoro  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM